2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نقی و بهتاش دعواشون شد

فهیمه و هما هم گریه می کردن 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست💞هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست 💞خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد💞
چرا چیشد مگه

مادر زن بهتاش زنگ زد نقی ک من ابرو شمارو میبرم 

نقی ام ی عکس از بهتاش گرفت فرستاد گفت این میمون شده داریم میریم مشهد اینو شفا بدیم 

اونام عکسو فرستادن برا بهتاش 

بهتاشم دلش پر بود حق داشت با نقی دعواش شد 

نقی غمگین شد 

هما پشت نقی دراومد 

فهیمه بهتاشو زد 

وای خیلی غمگین بود

توی راه مسافرت رفتند بستنی بخورند

رحمت هم حلقه گذاشت توی بستنی فهیمه که وقتی حلقه را دید

فهمیه ازش خواستگاری کنه

ولی هما حلقه را خورد

وحالش بد شد

همسر بهتاش زنگ زد نقی

نقی هم برای اینکه ثابت کنه بهتاش بیماره

عکس بهتاش را فرستاد برای  همسر بهتاش

و بعد نقی وبهتاش باهم دعواشون شد

وفهیمه  زد توی گوش بهتاش 

وتمام

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز