بچه ها شوهرم عصری با خواهرش رفت ملاقات پدرش بیمارستان گفت زود میام کاری ندارم تو شهر بعد موقع اذون شد من زنگ زدم گفتم نمیخوای بیای دیدم میگه تو شهرم با آبجیم خرید خونه داشته خودمم معدم بهم ریخته رفتم دارو گیاهی من خیلی اعصابم خورد شد گوشیو قطع کردم دوباره بعد یه ساعتی زنگ زد گفت تو راهم دارم میام یکم درک کن دیگه معدم بهم ریخته و... خالشم بیمارستان ملاقات بوده اونم تو ماشین بود داشت میبرد خونشون دیگه اینو که گفت خیلی اعصابم بهم ریخت چون حتما خالش میگه این چیکار کرده که میگه یکم درک کن منم تا رسید خونه گفتم چرا اونطوری گفتی عوضی و.. چن تا اون گفت بعدش من تو اتاق بودم گفت یه کلمه دیگه حرف بزنی خودت میدونی من چیزی نگفتم
بعد چند دقیقه که از در اتاق رد شد دیدم میگه عین سگ دهنتو باز میکنی منم تا اینو گفت بیرون رفتم هولش دادم گفتم سگ تویی و جدوآبادت به وصله تو سگ بیشتر میچسبه اونم فحش میداد انقد اعصابم از دستش خورد حد نداره داستان دیشبمون
باز امروزم از صبح رفته بیرون واسه کار ولی ظهر واسه نهار نیومد گوشیم خاموش بوده فقط دوبار ساعت 1 زنگ زده میدونم نهار خونه ابجیش بوده چون از اونجا ساعت 3 همه میرن ملاقات پدرش نزدیک بیمارستانه
فقط بگین با این مرد که هر موقع دلش میخواد منو تنها میزاره باید چیکار کرد دلم میخواد منم تلافی امشب برم خونه بابام تا فردا