سلام خانما من عقد کرده هستم و اززمان مجردی تاالان بسیار دختر مستقل وپرتلاش و جنگنده ای بودم .
تک تک مشکلات زندگی خودم رو تنهایی حل کردم تنها رفتم ماشین خریدم ، دسته چک گرفتم تو ۲۳ سالگی ، ملک احاره میکنم ، لب مرز رفتم تنها متهم دستگیر کردم هرکاری شماها بگین من کردم و هیچوقت از هیچی نترسیدم چک میکشم پاس میکنم خلاصه به قول دوستام مرد خودمم ، حالا ازونور همسزم یه پسر گوگول مگولی ، میخایم بریم کفش بخریم براش میگه بپرس چنده ، تخفیف بگیر ؛ رفته بودیم ماشین بخربم نزدیک بود سرش کلاه بزارن من بموقع فهمیدم تمام کارای دفترخونه رفتن وقولنامه و مفادش رومن تنظیم میکردم ، کافیه ی اتفاق کوچیک بیفته یه جوری شکست خورده میشه یه حوری ویران میشه و حالش بد میشه تا ۳ روز انگار عزیزش مرده ( مثلا مدل موی حدید بهش نیاد ، تتوش دلخاهش در نیاد ، ماشینش خراب بشه ، لباسش با اتو بسوزه) دیگه زندگی براش تموم میشع