یک خانم متاهلی که طلاق گرفته بود با یک پسر مجرد ازدواج میکنه (آقا پیش من میومد برای تراپی).چند وقتی میگذره این آقا جلوی خانواده اش می ایسته و میکه من فقط فلانی رو میخوام و خلاصه زندگی مشترک شروع میشه .خانم از اونجایی که ازدواج دومش بوده حسابی کاربلد بوده و مرده هم دیگه زندگی براش گل و بلبل .بعد از چند وقت آقا متوجه رفت و آمد های مشکوک خانم میشه و تصمیم میگیره یه روز که خانم خونه نیست توی خونشون دوربین مدار بسته نصب کنه .که خدایی نکرده خطری خانم رو تهدید نکنه .چون از صبح تا شب سرکار بوده آقا.بعد از ۲ ۳ ماه تصمیم میگیره این فیلم های دوربین رو نگاه کنه ، و متوجه میشه ۲ ۳ ماه خیانت فیلم برداری شده ....دوست دارید بقیشو بدونید؟
خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار میکشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله میشویم وبی صدا میمیریم..
بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)