البته که بچه من ناخواسته بود خودمم نفهمیدم چیشد اما خب بماند
دکتر بخاطر لکه بینیم بهم استراحت مطلق داد چندروزی مامان و خواهرم میومدن کمکم ولی خب بنده های خدا نمتونستن زندگیشونو ول کنن حالا رفتن منم گفتم اشکال نداره حالا یه غذای ساده تر میخورم بقیه کارارو هم شوهرم انجام میده اما این ادم بیشعور نفهم فقط جلو خواهرم پامیشد کمک میکرد از دیروز که رفتن خداشاهده دست به هیچی نمیزنه منم به شدت کمرم درد میکنه بیحالم نمتونم از جام بلند بشم ولی بخدا یه استکان نمیشوره منم گفتم بدرک بلند میشم کارامو میکنم بزار بچش دوروز دیگه یکاری شد منم زبونم براش دراز باشه