چند ساله رابطه من و همسرم خوب نیست.یعنی با دو بچه طلاق عاطفی گرفتیم.به رو خودمون هم نمیاریم.البته اون خونسردتر هست و من هر چند وقت یه بار به هم میریزم.روز با وجود بچه ها باید خودمو سرحال و سرپا نشون بدم ولی اینطور زندگی با دو بچه اصلا دیگه قابل تحمل نیست.شب ها که همسر و بچه ها میخوابن دیگه نقاب ندارم.خودم هستم و خودم ....
فقط خدا کمکم کنه.قبلا برای زندگیم خیلی تلاش می کردم ولی وقتی دیدم فقط یکطرفه از طرف خودم هست دیگه رها کردم....تا کی چی بشه...همسرم هم هیچ هیچ به رو خودش نمیاره...یه کم گریه،غصه،آرزو....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
من یک ماه اینطور شدیم داشتم میمردم کلی وزن کم کردم و غذا نمیخوردم مثل مرده متحرک فقط ب بچه ها میرسیدم
چطور این مدت تحمل کردی اخه؟!
امان از شب
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
با بی توجهی هر دو به همدیگه،با محبت نکردن بهم،وقتی که تصمیم به تلافی گرفت...همش دست پیش می گیره که پس نیفته...تا میخوام دو کلوم حرف بزنم عیب و ایراد ازم میگیره...بهش میگم من اگه با تو نتونم حرف بزنم پس با کی؟هیچ هیچ هیچ....