بابام گفت برو سفره رو بنداز من هم تست می زدم مهمون بودیم گفت می گم پاشو نفهم بازی درنیار پاشدم رفتم چون عجله داشتم همه چی از کابینت اوردم یه سینی بزرگ وسایل اوردم ولی موقعه ای که لیوان هارو می ذاشتم افتاد رو بشقاب شکست بابابزرگم کلی فحش نثار بابام کرد اخرش هم اومد جلو روم یه فحش داد رفت چرا هرچی بدبختی هس برا منه عجله داشتم نیفته عمدی نبود از دستم افتاد
از غم ناگفته در جوانی صدسالم شده گرچه خنده به لب دارم غصه ام بی انتهاست
اخه خواستم ناراحت نشه نمی رفتمم بابابزرگ کلی حرف می گفت ولی حداقل به کسی خسارت وارد نمی کردم
بهتوچه بزار حرف بزنن به درککککککک بشین درستو بخون همینا چه بری چه نری حرف میزنن چه نتیجه بگیری نگیری حرف میزنن اصلا ولشون تو فقط تمرکزتو بزار رو درس تمام