دیروز منو برای بار هزارم کتک زده
دریغ از یه ببخشید خشم و خالی
تازه طلبکار هم هست انگار انتظار داره من برم دستاشو ببوسم بگم ممنونم که منو مدام کتک میزنی مرد رویاهای من
امروز حالم تو خونه داشت بد میشد واقعا همش واسم قیافه میگرفت، لباس پوشیدم به خودم رسیدم با اسنپ رفتم پاساژ که واسه تولد بچهی کوچیک یکی از دوستام که تولدشه کتاب کودکان کادو بخرم، شوهرم موقع رفتن عربده کشید کجا میری گفتم فلان پاساژ گفت با کی گفتم فقط خودم، گفت برو ولی شب دیگه راهت نمیدن خونه
وقتی رسیدم مادرم زنگ زد با نگرانی گفت دختر تو کجا رفتی شوهرت پیام بهم داده دخترت آرایش کرده معلوم نیست با کی رفته بیرون، منم همه چیو واسه مادرم توضیح دادم
بعدش شوهر الدنگم زنگ زد گفت کجایی، گفتم من که بهت گفتم کجام گفت همونجا بمون بیام ببینم با کی هستی شب خونه راهت نمیدم ما زنای بیبند و بارو خونه راه نمیدیم
خلاصه خودشو پشت سر من رسونده بود منو همونجا دید تهدیدم کرد یا همین الان با من برمیگردی خونه یا شب درو به روت باز نمیکنم
منم گفتم اگه جرئت داری در رو به روم باز نکن تا با پلیس بیام ازت شکایت کنم بیفتی زندان، مملکت قانون داره، من هیچ کار خلاف شرع و قانونی نکردم
گفت من قانون مانون حالیم نیست و عربده کشی میکرد و عینه لاتها قلدری میکرد
الان نزدیک خونهام نمیدونم چیکار میخواد بکنه
کااااش درو باز نکنه بتونم ازش شکایت کنم و موفق بشم دادخواست طلاق بدم