چند سال پیش یه همسایه داشتیم که پدرش معتاد بود مادرش هم طلاق گرفته بود
این دختر پیش پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکرد
بعد یه روز مادربزرگش به مادرم گفته بود اره پسرم هر چند برای ما خوب نیست ولی چند وقت یه بار مثلا میاد 100تومن میده به دخترش اون موقع صد تومن ارزش داشت میتونست بره بازار نو نوار بشه
بعد مامانم گفته بود نزار بده بهش ازش بگیر خرج خودش کن
بچه س میبره الکی خرجش میکنه
بعد مادربزرگش گفته بود نه اینجوری بهترع بزار هر چی خودش دلش میخواد بخره
میگم یعنی بابای معتاد اونو مادربزرگ پیرش از پدر و مادر من بهترن
میرفتم مدرسه فقط اندازه یه کرایه ماشین اونم با منت میداد دیگه نمیگه این خاک بر سر تو نصف روز گشنه ش نمیشه یک کیک برای خودش بخره
یا اصلا فکر ندارن که این دختر لباس خوب ندارع و....
حرفی هم میزنیم میگه مگه این غذا نیست میخوری دیگه چی میخوای
مگه فقط ادم باید غذا بخوره