همينجور دارم گريه ميكنم پنج ساعته.قبليارو ميگفت اشتباه شده من نكردم من ندادم چقد كتك ميخوردم اوايل الان كه اروم شده نگو سرش گرمه.من زيادي بهش محبت كردم و به فكر زندگيم بودم هنوز بيست و پنج سالمه.چرا اخه.مگه چي كم گذاشتم .خواب نمياد سراغم مسافرتم هستيم.خواهر و برادرم همه متوجه شدن.پام برسه خونم طلاق ميگيرم.نميتونم ببينم اس شوهرم كه به طرف گفته ميخوامت ميخورمت.داغون شدم بچه ها خيلي داغوونم