بیشتر از یه ساله عقد کردیم، بیشتر از ۶ ماهه زیر یه سقفیم
هزاران بار کتکم زده و اخلاق خودش و خونوادش مشابهه قوم تاتاره؛ بشدت خسیس هم هستن
دست خالی اومدن دختر گرفتن بردن نه یه مراسم کوچیک نه طلایی هیچی
بعد مدتها گفت پولمو تبدیل به طلای آب شده کردم واسه سرویس عروس منم گفتم پس امروز که وقتمون خالیه بریم بازار یکم سرویسا رو نگاه کنیم حالا نخریدیم هم مهم نیست یه چیزی انتخاب کنیم
عربده کشی کرد و کولی بازی دراورد گفت نه و تو دنبال پولمی انگار که ازش خونشو خواستم، فهمیدم اصلا قصد نداره واسه من طلای عروسی بگیره میخواد تو جیب خودش بمونه، بهم گفت تو دو ماه دیگه میذاری میری میخوای از من هر چقدر میتونی بکنی
با اینکه خونوادهی من از نظر مالی هزاران برابر بالاتر از شوهرمن، سر نامزدی پدر مادرم سرویس سنگین بهم هدیه دادن، هیچ نیازی به این طلای با خفت ندارم
آخرشم کتکم زد، زد تو دوطرف گوشم بخدا تا ۱۰ دقیقه گوشم سوت میکشید و سنگینی دستاشو حس میکردم، وقتی گریهام گرفت سعی کرد خفهام کنه تا همسایهها صدامو نشون
میخواست گوشی و کلیدمو بگیره تو خونه زندونیم کنه به زور ازش گرفتم، الان هم از ترس از خونه فرار کردم هیچ جا رو ندارم برم تو شهر غریبم، نمیخوام برم خونهی بابام واسه بار هزارم نگرانشون کنم، شنبه هم باید برم سر کار مرخصی ندارم