عمو و زن عموم با هم اختلاف دارند عموم خیانت میکنه زن بازی تریاک بخدا زن عموم رو زده چشماش و بدنش کلا کبود به حال اون گریه میکنم من دوستم باهاش یعنی از خانواده پدرم فقط با من خوبه بهم میگم جداشو از عموم گوش نمیده
حالا از شهر دیگه اومدم خونه ما مثلا آشتی
امشب عموم چنتا حرف زد جلو جمع به زن عموم ،گریه اش گرفت شهر غریب کیفش ورداشت بره رفتم دنبالش مامانم همینجور نشسته بود رو مبل عین خیالش نبود
تازه اومده بمن میگه تقصیر معصومه است
نمیدونم چرا اینجوربه
یا کا میدونیم عموم چقد نا نجیبه این دختر و اذیت میکنه مامانم هی میگه نه عیب نداره چیزی نیست بساز
متنفرم از مادرم با این احلاقش