بعد گفت مجردی و اینا گفت که ی برادر شوهر دارم بیارمش خاستگاریت منم گفتم اشکال نداره عکسشو ببینم گفت عکسش ندارم شمارمم ازم گرفت بعد امروز زنگ زده میگ میخایم بیایم خاستگاری اسم مکانتو بگو منم نگفتم بنظرتون دروغ گفته ازش. میترسم حس میکنم ی ریگی به کفشش هس هر چی پیام دادم گفتم برادر شوهرت حضوري همو ببینیم چیزی نگفت
بنظرتون چکار کنم حس میکنم میخاد بیاد اینجا دزدی ی کاری کنه خیلی سادم من خدایا هر کی هر چی میگه باور میکنم خیلی میترسم ای زنه کاری نکنه