خسته شدم دیگه از شوهرم هرچی میخوام یا خودشو به یه راه دیگه میزنه یا میگه ندارم ولی برای بچه خواهرش گرونترین وسیله های بازی و میخره منو تفریح نمیبره میگه کاردارم ولی بچه خواهرشو از سرکار میاد خسته اس میبره دور میزنه وقتی میگم من بخاطر تو رعایت میکنم هیچی نمیخوام چطوری دلت میاد ازمن میزنی برای بچه خواهرت میخری میگه من براش نخریدم به من دروغ میگه ولی ازخواهرش میشنوم شوهرمن خریده کم اوردم دیگه نمیدونم باید چیکارکنم 😢
فاطمه جان بهش غیر مستقیم خیلی حرفارو زدم که اگه به من میگفتن خودمو جمع و جور میکردم ولی این ا ...
من اینکارو کردم نه بیرون نه کادو اما ازدواج کردم منم 23سالمه ما الان میفهمم اشتباه کردم هر چی فکر داری و عقیده راجع به زندگی آینده قبل اینکه بری زیر یه سقف اتمام حجت کن. الان من میفهمم چه... خوردم نه بخاطر کادو بخاطر چیزای دیگه که فکر میکردم مهم نیست
با فاطمه جان موافقم مستقیما همه چیزایی که ناراحتت میکنه انتظاراتت رو بگو بهش و بگو فکری هم برای ازدواجتون بکنن دوران عقدتون خیلی طولانی شده که شاید دلیل همین سردی ها باشه
به دیگران اجازه ندهید تا زندگیتان را رنگ آمیزی کنند، شاید جز رنگ سیاه رنگ دیگری نداشته باشند!!
ببخشید ولی باید جدی تر برخورد کنی نمیگم تهدید نه از طریق بزرگتر ها و خونواده ها بحث عروسی رو مطرح کن اگه خیلی سختگیر نیستی و عروسی مجلل نمیخوای میشه با وام و اینا یه عروسی آبرومند جور کرد
به دیگران اجازه ندهید تا زندگیتان را رنگ آمیزی کنند، شاید جز رنگ سیاه رنگ دیگری نداشته باشند!!
شما با هم رابطه دارین؟ ببخش پرسیدم اما تا نرفتی زیر یه سقف حل کن بخدا آگه بدونی چقدر ناراحت کننده است اوضاع من اینقدر دست کم نمیگرفتی نگو دوسش دارم اما آگه اخلاقش عوض نشد و احترامت سر جاش نبود نمیگم تموم کن به خودت ربط داره اما بیشتر فکر کن دوست دارم به عقب برگردم تو نمیدونی چه غلط کردمی الان تو ذهنم هست. بیشتر فکر کن