۱۹ سالمه ۷ ماهه تو عقدم
امروز مامانم رفت بیرون سیب زمینی گذاشته بود گفته بود پوست کن خودم میام خورد میکنم من رفتم دوش گرفتم اومدم سیب زمینی ها رو پوست گرفتم بعد گفتم از بیرون میاد خسته اس من ریز کنم بعدش خودش هرجور میخواد درست کنه خلاصه اومد تا دید شروع کرد به ایراد گرفتن
که چرا اینجوریه چه اونجوریه من هیچی نگفتم
دوش گرفته بودم لباسام که کثیف بود تو حموم بود یادم رفته بود بشورم رفتم شستم مامانم گفت آره گربه شور بکن
ولی من با دوتا دستام قشنگ شستم جوری که دوتا انگشت شستم قرمز شده بود انداختم رو بند
اونجایی که انداختم اولش آفتاب بود بعد سایه شد مامانم رفت دید گفت اگه یک سال دیگه دو سال دیگه شوهرت به خاطر اینکارات طلاقت داد یا کتک خوردی به ما زنگ نمیزنی خونه ی ما هم نمیای تازه سر این چیزا کتک بخوری یا فحش بشنوی من دلم خنک میشه و اینا
این در حالیه که شوهرم کار کردن منو دیده آشپزی کردن منو دیده دستپخت منم خورده مادر شوهر من دو هفته مکه بود فقط من و شوهرم و خواهر شوهرم خونه شون بودیم
خواهرش که تا لنگ ظهر خواب بود اکثر وقتا من نهار درست میکردم
شوهرم هم گفت واقعا دستپختت خوبه
ولی خونه خودمون چون مامانم اخلاقش یکم گوهه و کار کردن منو قبول نداره اوضاعم اینه
حالم خوب نیست واقعا 💔😔😔