با دوست شوهرم رفت و آمد خانوادگی داشتیم، مورد اعتماد شوهرم بود و من هم روی همین حساب ایشان را به خاطر قیافه مذهبی اش و دوستی با شوهرم قابل اعتماد میدونستم. یک روز زنگ منزل رو یکی زد دوست شوهرم بود. بهش گفتم که شوهرم منزل نیست . خداحافظی کرد و رفت.
باور کردنی!!! فردای اون روز ایشان باز اومد درب منزل. اما با یک جعبه شیرینی و چند شاخه گل.
گفت: ببینم تعارف نمی کنید بیام داخل؟ منم زنگ زدم شوهرم و ماجرا رو بهش گفتم .همونجا زنگ زد بهش و اونم ناراحت شد و رفت .