حالم اصلا خوب نیست...
از صبح خونه مادرشوهرمم بچه خواهرشوهرم کلی اذیتم کرد
بخدا سرم درد گرفت رفتم قرص خوردم
سرمو بستم
هی توگوش من داد میزد
شوهرمم از ظهر رفت بیرون تا ۹ شب منم اس دادم بیا منو بفرست خونه اعصابم نمیکشه
اومده دیده من حساس شدم روش
هزارتا حرف به من زد چیکارت کردن مگه چیشد مگه خستم کردی اعجوبه ای اشکم دراورده میگه تامیگی نکن گریه میکنه
خب یکی نیست بگه اخه احمق وقتی هواتو نداره چرا بهش میگی
چرا درک نمیکنن اخه😢😭
بخدا تموم تنم میلرزه از حرص یه ریز اشکم میاد