دو سه روزه که یه مادر از همسایه هامون به رحمت خدا رفته
غمدخترش رو که می بینم به خودم فکر می کنم
به اینکه خدای نکرده، خدای نکرده، زبونم لال اگه بعد از صد سال پدر و مادرم نباشن چقدر تنها و بی کس میشم
اون موقع دیگه احتمالا هیچ وقت محله پدری نمیرم. با اینکه اونجا سه تا برادر دارم ولی به هیچ کدومشون نمیشه تکیه کرد.
اونا همین حالا که پدرم زنده است به فکر تصاحب مال و اموالش هستن من چطور می تونم بهشون دل خوش کنم؟
کاش لااقل اگه پدری از دنیا میره یه پسر ارزشمند به جاش بمونه که قوت قلب خواهراش باشه.
من میگم هیچ انتظار مادی از برادر نباید داشت ولی چه خوبه که بتونه قوت قلب خواهر باشه. تکیه گاه و پناه خواهر باشه.
من که همچین برادری ندارم هر کس داره قدر بدونه و هزار تا قل هوالله واسه سلامتی برادرش بخونه.