فک کنم فامیل ما کلا از شوهر شانس نیاورده خالم بار اول ازدواج میکنه زندگیشم عالی بوده بعدش شوهره فوت میکنه و خالم میمونه و ی دختر ۵ ساله خالم چهلم شوهرش نشده با یک مردی آشنا میشه و قرار محضر میزارن شوهرخالم اوایل با دختر خالم خوب بود ولی حالا که بزرگ شده و ۱۵ سالش شده خییییلی بد باهاش رفتار میکنه عید دیدنی ۱۲ فروردین رفتیم خونشون همه چی اوکی بود ما دخترا داخل پذیرایی نشستیم و داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم یهو دخترخالم بلند خندید شوهر خالم عصبانی شد و افتاد به جونش مامانش گفت نکن و شوهر خالم چون خیلیییی عاشق خالم بود قبول میکنه وگرنه معلوم نبود چی سرش میومد🥺💔