من با استعداد بودم، یعنی هستم ؛بعضی وقت ها به دست هایم نگاه میکنمو فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشومیا یک چیز دیگر، ولی دست هایم چه کار کرده اند؟یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند،سیفون کشیده اند، دست هایم را حرام کرده ام، همینطور ذهنم را ...!
افغانی هستن نمیفهمن رفتم گفتم دعواشون کردم ده دقیقه ساکت شدن دوباره شروع کردن هوا هم طوفانی شده ولی نمیرن تو خدایا حالت تهوع گرفتم بعد میگن فقط جون افغانیه ناراحتی بایا اخه خشت تا بچه من چجوری سر و صدا تحمل کنم خیر سرم امدم باغ سکوت باشه از شهر فرار کردم خالا گیر اینا
بایا آخر سر با سربازه تلفن جواب میده مال خود کلانتری دعوام شد برگشتم میگم این افغانیارو بیا جمع کن میگه مگه نونتو خوردن 😒😒😒😒کثافت نمیفهمه من طفلی از سر صدا ی شهر فرار کردم قهر آمدم باغ حالا باید صدای هشت تا توله افغانیو بشنوم یه بوی گندی هم راه انداختن معلوم نیست چیه روغنه چی هست حالم داره بهم میخوره حالت تهوع گرفتم بخدا من تا صبح زنده بمونم میرم ازشون شکایت میکنم از دست صاحب باغ اخه یازده نفر سرایداری چجوری راه دادی کثافت
خیلی بدهخب چقد پلیس شهرتون بی مسئولیته یعنی چی که اینجام دعوا شد اصلا چه طرز برخورده
شوک شدم اصلا بابت سه مهاجر با هم وطن خودش اینجوری صحبت کنه اونم ناحق نگفتم که والا من خودم بچه دار نمیشم چون اعصاب ندارم مردم الان حوصله بچه خودشون رو ندارن چه برسه بچه دیگری چه برسه بچه افغانی اونسری بچش وسیله منو دزدیده بود به صاب باغش گفتم برگشته میگه دلت سیاههه حالا بچس دیگه برداشته کخ برداشته میکم سویچ ماشینم چیکار کنم خوب این از این اینم از خاله گاوم رفته براشون کارت بانک گرفته اخه بگو تورو سننه اونوقت بیان اینجوری سر صدا کننن بعد دوماه امدم باغ ریده شد تو روانم
تروخدا دعا کن برن از اینجا دارم دیونه میشم هست تا بچه گه خوردم امدم باغ ای بابا آدم تو ملک خودش آسای ...
چشم حتما ،درکت میکنم خواهر ،منم میگرنم و سر و صدا خیلی حالمو بد میکنه ،من اگه الان اونجا بودم رسما میمردم.خیلی به سر و صدا حساسم.صدای تلویزیون یکم بلند باشه عصبی میشم