از وقتی بهشون ملحق شدیم شوهر خواهرم مدام تیکه مینداخت تحقیر میکرد به جایی رسید که شوهرم صبح که داشت به مامانم کمک میکرد ظرفا رو میشست با لحن خیلی بد و تند بهش گفت مگه نمیگم اروم بشور نکن یه بار به ادم میگن
شوهر منم اصلا جوابشو نمیده که کاش میداد
از وقتی برگشتیم خیلی داره خودخوری میکنه منم سردرای عصبی اومده سراغم
کلا با ما سر لج داره حالا واسه اینکه خودشیرینی کنه مدام داره به مامانمینا محبت میکنه
خواهرمم چون جواب تلفنشو ندادم منو از همه جا بلاک کرده اگه جواب میدادم دعوامون میشد گفتم بنونه بعدا که اروم شدم باهاش حرف بزنم
دعا کنید حالم خوب شه خیلی داغونم