خیلیم طول نکشید
قبلش یه خواستگار داغون داشتم تا اومدم اونو فراموش کنم این اومد
همش یه بار دیدمش
خیلی به دلم نشست ، خیلی خیلی
شرایطش اونقدرام خوب نبود
وضع مالی انچنانی نداشت،با یه ماشین معمولی و یه شغل ازاد
ولی من راضی بودم، انقد که بدشونو گفتن و بدگویی کردن ازشون مجبور شدم تمومش کنم
تو عمرم ۱ بار اومدم خوش باشم، واقعا حس شیرینی بود
هی گفتم هیشکی کامل نیس و همه بلخره یه نقصی دارن، حتی خوده من ،بچه طلاقم ، تحصیلات ندارم، روابط اجتماعیم خوب نیس
ولی نشد دیگه
ینی نذاشتن که بشه
واقعا حس بدی دارم فضای خونه سنگینه برام
نمیتونم حتی بیرون برم
روستام و واقعا جایی واسی رفتن نیس
جز تاپیک زدن کاری از دستم برنمیاد