من ازدواج کردم شهر دور و کسیو ندارم ی خواهر زاده دارم ک الان ۱۳ سالشه و تابستون ک میشه میاد خونمون و میمونه چن وقت و با بچم بازی میکنه و من از تنهایی در میام
سال قبل ک میخواست بیاد خواهرم گرفت ب بهونه اوردن و....و اخرش فرستادش
امسالم میگع ن درساش ضعیفه نمیخاد بیاد میخام ببرم اموزشگاه گفتم همینجا میبرمش گفت ن و هزارتا بهونه دیگه منم گفتم باشه اشکال نداره
و حرف خواهرم اینه ک خودش طرز فکر قدیمی داره و توی خونه هیچکس از دستش اسایش نداره همش غر غر بی احترامی ب بچه هاش و کتک و حرفای زشت و....ولی من و شوهرم خیلی مراعات میکنیم و خواهر زادم هروقت میاد خیلی حالش خوب میشه از پارک گرفته تا خرید تا .....حالا خواهرم گفته ن میاد اونجا همش شمارو با ما مقایسه میکنه و حالش بد میشه
خاستم بگم شما رفتارتو درس کن ک بچت با هیچکس مقایست نکنه حالا من ب درک بقیه رو نمیبنه و مقایسه نمیکنه