تو زمانی که هیچکس چشم دیدن فامیل نداره من آرزومه باهاشون دوباره خوب شیم
قبلا با دختر خاله هام خیلی صمیمی بودیم با خاله هام ارتباط داشتیم اما چند ساله خیلی کم شده رابطمون یکیشون که هروقت میبینمش اصلا بهم محل نمیزاره انگار من وجود ندارم همیشه تو جمعی که دوتا دختر خاله هام باشن احساس اضافی دارم
کلا خیلی احساس تنهایی میکنم دوس داشتم بیشتر باهم رابطه داشتیم با فامیل مادری اما حیف
تقصیر مامانمه همیشه اونا بهش التماس میکردن که بیا خونمون و بریم فلان جا و اما هیچوقت نمیرفت همیشه بهونه میاورد دیگه الانم اونا جایی میرن کاری میکنن چیزی بهش نمیگن چون میدونن نمیاد
خیلی ازین کارش ناراحتم میدونم که تقصیر اونه رابطمون با اونا کم شه خیلی بعضی وقتا حس تنهایی میکنم