سلام
من یه عمو دارم که به واسطه زنش از همه دور شده زنش از این سلطیه ها است و هرچی میگذره عموم بیشتر مثل زنش میشه و با همه بد میشه و از همه دوری میکنه
وقتی ازدواج کرد من بچه بودم اونموقع صفا و صمیمیت بود و رفت آمد های خانواده پدری زیاد بود از وقتی اون اومد رسوم تهرانی هارو آورد چون خانواده پدری من شهرستانی هستن و زن عموم تهرانی و رسومش این بود که سفره ها باید چند نوع غذا داشته باشه و چس کلاس و عن بازی های دیگه و هرچی گذشت بدتر شد مثل اینکه همه باید لباساشونو ست میکردن و لوازم خونشونو عوض میکردن و چندسال که گذشت با مادربزرگم و عمم دعوا میکرد زن عموم و فحششون میداد و اینکه مادربزرگم همیشه از مامانم تعریف میکرد و میگفت هیچوقت تو روی من واینستاده و اون بیشتر عقده ای میشد و هرچی میگذشت بدتر میشد مثلا رفت آمد ها شد تقریبا هر سه سال یک بار
و اینکه عموم اجازه بغل کردن و حتی صحبت کردن با خواهرزاده و برادرزاده هاشو نداشت و خودشو میگرفت و فکر کن اون عمو به اون مهربونی انقدر سنگدل شد
ما یه روز زنگ زدیم گفتیم عمو تو که تو ایرانخودرو هستی میتونی برای ما یه حواله خودرو جور کنی گفتش برید کافی نت ثبت نام کنید یا اگه میخواید من براتون جور کنم حواله باید بهم 20 میلیون بدید چندین سال پیش بود
گذشت و گذشت تا اینکه همه خانواده پدری تحت تاثیر زن عموم قرار گرفتن و تا شد عید امسال که همه رفتیم خونه مادر بزرگم من رفتم خوب با همه سلام و علیک نکردن چون خیلی خسته بودم و بیخوابی داشتم چند شب
و نمیدونم خودمم از عمد بود یا بیخیالی با عموم و زن عموم سلام و احوال پرسی نکردم و گذشت تا این تبدیل به یه داستان شد و برام حرف درست کردن که این بیشعوره
اینم بگم که بچه های خودشون با اینکه بزرگن ولی به هیچکی محل نمیدن حتی عمو و عمه هاشون