وقتی اومدم داخل حیاط خونه مادر بزگ که شدم یه جوری شدم احساس کردم حیاط او شکلی که باید باشه نیست وقتی جلو تر اومدم دیدم که ای وای درخت خاطره های روز های خوش بچگیم درختی که زیر سایه اش قد کشیدم درختی که وقت بهار از دیدن گلهاش عشق میکردم و حیرت زده از این همه زیبایی نگاش میکردم وزیبایی خدا رو میدیدم
وتو تابستان با هم بازی کودکیم با برگهاش گشواره درست میکردیم و بازی🍃 پاییز وقتی باد می یومد می دویدم پیش درخت که گلابی ها می خوان بیفتن بخوریم از خوردن میوه هاش لذت میبردم دیگه نیست نیست نیست شوکه شدم بریده بودن آخه چرا چرا درختی که بیشر از ۷۰ سالش بود بغض کردم جلو خودمو گرفتم تا کسی گریه هامو نبینه دوست داشت بشینم جایی که بودیو هنوز ریشه هات تو خاک بود گریه کنم 😭 چقدر دوست داشتم و دارم من هیچ وقت فراموشت نمی کنم🌳😭 به علت مریض بودنت بریدندت ای کاش دنبال چاره دیگر بودن
دل نوشته ای برای درخت گلابی