سلام خانوما. چند روز پیش جاریم زایمان کرد رفتیم دیدن بچش. من یه ماه زودتر از جاریم باردار شدم ولی ۳ ماهگی سقط شد . یه پسر دارم ۶ ساله. روزی که فهمیدم زایمان کرده خیلی دلم گرفت که بچم الان بغلم نیست ولی به خودم دلداری دادم آروم شدم. وقتی رفتم بچش بغل کردم خیلی ذوق کردم اصلا اون حس ناراحت دیگه نداشتم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
والله مردم تو خرج و مخارج یکیش هم موندند. مادرشوهرت از پشت کوه آمده آیا؟ مگه می خواهد تیم فوتبال تشکیل بده یا قراره برن تو مزرعه کار کنند خرجشونو در بیارند؟!