دخترم 7 سالشه
خواب دیدم رفتیم گردش،اونجا اون کنارا دره و تپه و...هست
یهو دخترم ناپدید شد
یه چوپون نوجوان هم بود اونجا
بهم میخندید و میگفت دیگه نمیبینیش
یه حسی بهم میگفت اون سر دخترم بلایی آورده
منم با اینکه تو حالت عادی اصلا فحش اینا بلد نیستم چندتا فحش رکیک دادم بهش و فقط خدا میدونه با چه حالی افتادم دنبال گشتن دخترم
و از بالای یه دره ی عمیق مثلا 900متری اون ته انگار فقط دستمال سری که برای عید برای دخترم گرفتم رو میدیدم
خدایاااااااا چقدر خودمو کتک زدم
چقدر گریه کردم
از خواب هم که پریدم بازم نشستم گریه
یاد مامان آتنا اصلانی یاد مامان ستایش و هزارتا مادر دیگه که این بلا سر بچشون اومده افتادم و چقدر از خدا براشون طلب صبر کردم و میکنم
خیلی خواب بدی بود
خیلی بد