خیلی طولانی میشه از اولش تعریف کنم دل خودمم نمیاد بنویسم چی بسرم اومده و چقدر تحقیر شدم.لطفا سرزنشم نکنید من خیلی عزت نفس دارم ولی اختیاری از خودم ندارم.بابام حمایتم نمیکنه خیلی شهرمون کوچیکه.شوهرم تو کتک زدن شورشو درآورده از طلاق میترسم ولی دیگه این رفتاراشو هم نمیتونم تحمل کنم.دوتا دختر کوچیک دارم.خدا بابامو نبخشه.
چی میشه که میزنه. یکه بدو میکنی باهاش؟ سر به سرش میذاری؟تایید نمیکنم کارشودر هر شرایطی کتک زدن اشت ...
نه بخدا اوایل ازدواج آره بحث میکردم.الان کلا سکوت میکنم ولی اون بیماری هاری داره منو له میکنه...یعنی من رفتم پیش خدا اولین سوالی که ازش میکنم اینه که چرا بمن مثل یه مرد قدرت بدنی نداده که میزدم شوهرمو💔
تفریحی گل میکشه شراب میخوره ...کاش زندگی عادلانه بود.مگه تو قرآن نیست زنان و مردان پاک نصیب هم میشن.من اینقدر پا رو دلم گذاشتم جواب سلام پسریو ندادم ولی شوهرم حسرتی ب دلش نذاشته کلی خاطراتشو با افتخار تعریف میکنه
من آبروشو نگه داشتم از طرف من کسی نمیدونه معتاده همه شک دارن ازم میپرسن ولی من رازشو نگه داشتم خودش پیش فامیلای و دوستاش آبروشو برده با همه میشینه و دود میده هوا