حدودا چند ماهی بود که اصلا حالم خوب نبود و شب و روزم شده بود گریه و زاری...بی دلیل و با دلیل میزدم زیر گریه و اوضاع روحی و جسمی خوبی نداشتم ، تا یک قدمی افسردگی هم رفتم ولی دیگه اجازه ندادم:)
چون دیدم در نهایت برای کسی اونقدرا مهم نیست.
کسی قرار نیست کاری کنه برام و خودم به داد خودم نرسم کسی نمیاد منو نجات بده.
نشستم با خودم حرف زدم...
گفتم جم کن خودتو دختر:/
الکی الکی خودتو داری به فنا میدی...
خیلی وقت بود دو تایی خلوت نکرده بودیم!
ازش معذرت خواستم ، بخاطر همه اذیت ها و استرسا و گریه کردنا🙂🤌🏻
بغلش کردم و بوسیدمش و آشتی کردم باهاش...
و فهمیدم اونم چاره ای نداشته...شاید باورتون نشه ولی <خودم>خیلی گناه داشت!
بهش گفتم
اشکال نداره اگه همه چی ایده آل و قشنگ و آروم نیست...اشکال نداره اگه بقیه دوست ندارن و درکت نمیکنن...
اشکال نداره اگه یه جاهایی خراب کردی...
اگه شکست خوردی و اگه تنها موندی...
نقص و کم و کاستی برا همه ست و من مقصرش نیستم...
اگه خطایی از کسی سر زده من مسئولش نیستم!
من مسئوول هر چیزی که پیش اومده و پیش میاد نیستم:)
همه چی که دست من و تو نیست قشنگم:)
با خودت مدام بگو :
من مقصر نیستم!❤
من کافی ام!❤
خودتونو دوست داشته باشین و مثل من تنهاش نزارین:)
اونم گناه داره و کاری ازش ساخته نیست ، باهاش صلح کنید و بغلش کنید🌝✨️🤌🏻
یادمون باشه ما
فقط خودمونو داریم.