بابای من بی اندازه مهمون دوست هست ، مهمونی های بزرگ و شلوغ ۵۰/۶۰نفره، بحدی که اگر این همه مهمونی نمیدادیم این همه سال ، شاید میتونستیم پولدارترین آدم شهرمون باشیم بی اغراق ، اما تمام زندگیمون رو عقب افتادیم به همین دلیل، یعنی جوری عقب موندیم که مثلا اونی که ما خرجشو میدادیم و کمکش میکردیم ، الان باید به داد ما برسه ، چند وقت دیگه عروسیمه ، اول اینکه شوهرم فامیل نیست خداروشکر غریبه هست ، میخوام راهکار بدین چجور نزارم خانوادم دخالت کنن توی امور مهمونی دادن ندادن من و چجوری نزارم فامیلام بیان و آیندمو خراب کنن ،چون مامان و بابام خیلی میگن اره بعد از ازدواج توام باید هی مهمونی بدی به فامیل و .... نمیخوام آیندمم عین گذشتم خراب بشه ، کل سالهای عمرم روزانه مهمون داشتیم ،بدون آرامش بدون آسایش ،حتی نمیشه لباس راحت پوشید ،هی مهمون میاد باید لباس پوشیده بپوشی و ....توی خونمون آسایش نیست ،نگران آینده بعد از عروسیمم
«ای حضرت چاره ساز ،حسین ،حسین ،حسین » « کار منم راه بنداز ،حسین ،حسین ،حسین »