منم بعد پنج ساعت تحمل بی خوابی و بغل کردن و کمر درد و گردن درد تازه بچه بین خواب و بیداری بود از داد و بیداد اون بیدار میشد ،یه روز دیگه خسته شده بودم وقتی بیدار شد و داد و بیداد بچه رو پنج صبح بغل کردم با ماشین بردم بچرخونم بخواب که دیگه از داد و بی داد باباش گریه نکنه از بس بی خوابی و شب بیداری کشیده بود در عرض یک ثانیه متوجه نشدم دیدم دارم تو جوب اب میفتم فقط یک ثانیه چشام رفت رو هم …همه این سه سال همیشه تنها دخترم بردم پارک ،خانه بازی تازه بعدم کلی داد و بیداد چرا میبرید هر روز خانه بازی پول میدی …در صورتی که وضع مالی خیلی خوبی داره و خیلی خسیسسس…یعنی همش خستگی رو دوشم میموند…بیشترم از این ناراحت کشیدم که دخترم میفهم و …الان