بچه ها خونواده همسرمن اومدنی شدن متاسفانه وتاچندساعت دیگه میرسن اما جدای این موضوعی که الان خیلی من و اذیت کرده اینه که همسرم رفته سراغشون و داره میارتشون و قراره همسرمم ببرشون چون پدر عزیزش رانندگی بلد نیست حس خیلی بدی بهم دست داده یه جورایی حس میکنم مثل خواستگاری یادوس دختر دوس پسرا که باخونوادش میادو میره اصلا فکر میکنم به اینکه باز با اونا میخواد برگرده بغض میکنم گریم میگیره شاید جبهه بگیرید الان ولی بگم که این خونواده اصلا هیچ خیری برای ما نداشتن کل این سالها زهر مار من کردن حتی دارن میان هم یه زنگ نزدن به من که داریم میایم و هیچ احترامی به من قائل نیستن منم باردارم و استراحت مطلق و خونه پدرمم بااین شرایط باز پاشدن اومدن و یکی دوماه دیگه باز برا زایمان میخان بیان چه رفتاری باهاشون داشته باشم نمیخام خیلی رو بدم ازطرفی نمیخوامم به چشم شوهرم بدبیام بارو ندادنم ولی بیشتر ازهمه این اذیتم میکنه که حس بدی دارم به اومدن و رفتن شوهرم باهاشون به خدا دست خودم نیست واقعا حس میکنم مثل دوست دختر دوس پسراییم واقعا گریم میگیره😔توروخدا راهنماییم کنید
الان که میان تو باز خونه ی پدرتی یا برمیگردی خونه خودت؟غذاشون رو میخوای چیکار کنی؟هرسال میان این مدل ...
بعدازدواجمون این همه سال گذشته برااولین بار دارن میان منکه خونه بابامم چون پله های خونه خودم خیلی زیاده البته اگر شوهرم به زور نبرتم امشبم شام مامانم درست کرده
به مادرشوهرت بگو لکه دارم بلد میشم بدتر میشه میترسم خدانکرده زبونم لال برا بچه مشکل پیش بیاد وگرنه خ ...
من به شوهرم گفتم اونم گفت خودشون میپزن بعدم مادرش از خداشه بلایی سربچم بیاد شوهرمم که طرف اونا میگم اذیتم ازاین اوردنه و بردنه گریم میگیره بهش فکر میکنم میگه الان من چه جوابی باید بدم