قرار بود با فامیلای شوهر همگی سیزده بدر بریم روستا خیلی هم مشتاق بودن اما کنسل کردن🫤ما موندیم و سه روز مرخصی ای که همسرم گرفته و باید بخوابه خونه و به من گیر بده🫤
اگه بهم بدی کردی و جوابتو ندادم، بدون بیشتر از اونی که فکر میکنی برام مهم نیستی!
روز اول خونه پدر مادرم رفتم بعد فرداش خونه مادرشوهرم بعد خونه عمه ام و خونه خواهرم رفتیم دیگه خونه بودیم داداشم اینا اومدن عمه ام اومد خونه مون دیروز هم رفتیم گلستان شهدا و سر قبر پدربزرگم وزیارت رکن الدین شیرازی امروز هم میخواستیم بریم طبیعت گردی که شوهرم کاری براش پیش اومد الان هم شله زرد درست کردم شب هم میرم خونه داداشم عید دیدنی خواهرم هم مسافرته دلمون تنگ شده براشون انشاالله بیان این چند روز هم با اونا هستیم
زندگی بزرگترین شوخیه خداست💚💚💚 که ما زیاد جدیش گرفتیم 💜💜💜