اومدن شهر ما عید دیدنی و... ،روز اول عید عمل ناگهانی داشت
منم رابطه کاملا معمولی باهاش دارم .نه صمیمی هستیم نه مشکلی دارم باهاش
بچه هاش رو برادر شوهرم آورد پیش ما
منم این چند روز نگهشون داشتم،بردم اینور اونور
گفتم بهشون بد نگذره
بچه کوچیکه یه سالشه تازه هم راه افتاده تمام وقت درگیر بچه داری بودم.مشکلی هم نبود همیشه که این مسایل نیست و پیش اومده آدم باید کمک کنه
مرخص که شد اومدن خونه بازم ازش مراقبت کردم دو روز
بعد دیدم تو قیافه ست هم خودش هم شوهرش
امروز که رفتن شوهرش زنگ زده به شوهرم گفته نباید یک سر میزده بیمارستان خانومت؟
الان جای تشکرشونه؟
اصلا کسی نبود بچه ها رو نگه داره
من خیلی با بچه ها اذیت شدم ولی سعی کردم بهشون خوش بگذره
تو بیمارستان هم خواهرش از شهرشون اومده بود و مونده بود پیشش
دیگه من چرا میرفتم حتی زنگ زدم خواهرش گفتم تو بیا خونه استراحت کن با بچه ها باش من میام بیمارستان
گفت نه من راحت نیستم همسرت هست
گفتم به همسرم میگم نمونه خونه و نیاد ،شما بیا
گفت نه خواهرم با من راحت تره و کاراش رو من بکنم بهتره
خب من چیکار باید میکردم دیگه
الان نمیخوام حتی چیزی بگم بهشون
ولی شوهرم میگه یه پیام بده بگو و گلایه کن و بشورش
ولی از دید من اصلا ارزش نداره
عیدم رو کلا درگیر اینا بودم آخرش اینقدر آدم باید پرو باشه
شوهرش حتی نمیومد بچه هاشو ببینه این چند روز
کلا خونه رفیقش بود
خب میومد نگهشون میداشت من قطعا میرفتم