چنماه پیش خیانت کرد و برای زخم زبوناش و تهدیداش خودکشی کردم و چن بار معدمو شستشو دادن و چقد درد کشیدم
الانم چن ماه مبگذره و حالم بده چن وقته مریضم اصلااا درکم نمیکنه ن کمکم میکنه ن نگام میکنه دلش برام نمیسوزه درکم نمیکنه امشب بهش گفتم کمکم کن شروع کرد به بی محلی اخرشم دعوا راه انداخت و گرفت خوابید چیکار کنم اقد عصبانیم تصمیم گرفتم فردا برم خونه پدرم