دلم نمیاد باهاش تموم کنم .دوسش دارم خیلی
وقتی وارد زندگیم شد که خیلی نیاز عاطفی داشتم چله گرفتم و چند شبم رفتم گلزار شهدا گمنام
بعدش به صورت اتفاقی بعد یه سال همو دیدم ( سال قبلش پیشنهاد داد ولی من داشتم برا ارشد میخوندم و رد کردم )
دفعه بعد قبول کردم آشنا شیم
منو میخندوند ،هواسش بهم هست ،درسته یه سری چیزا و بدی ها هست ولی ....
ولی خانوادم هم راضی نیستن زیاد و معتقدن لیاقت دختر تحصیلکردشون خیلی بیشتره
نمیدونم چیکار کنم بین عقلم ،وجدانم،قلبم جنگه
دلم عشق میخواست ولی خیلی سخته خیلی سخته
میگه میمونم برات میجنگم نمیدونم چیکار کنم
لطفاً ،خواهشا واسم دعا کنین نه واسه اون دعا کنین دوسش دارم نمیخوام غمی تو دلش بشینه که من باعثش باشم دل خودم به درک