یکی از پسرای فامیلمون که نامزد داره با من سرد شده بود
به یه نفر گفته بود نمیخام قیافشو ببینم(منو میگف)ولی بعد یمدت بهم سلام میکرد دست تکون میداد ینی سلام.بعد یه شب تو مهمونی تو جمع داشت حرف میزد گف انقد حلوا خوردم دلم سیاه شده انگار.بعد پسرداییش گف حالا انگار چقد خورده.بالحن بامزه ای گف.منم خندم گف.یه خنده ی آروم.دیدم پسره فامیلمون یه نگاه بهم کردونگاهشوگرف دوباره یه نگاه کردو ایندفعه سریع نگاشو گرفت.نمیدونم ناراحت شد یا نه.بنظر شما ناراحت شد؟فرداشبش باز تو یه مهمونی دیدمش. پسرداییش با من شوخی داره گف خانوم....(فامیلموگف.منو بافامیلیم صدام میزنه چون شوخی داره بامن)چاقه بایدکارکنه.بعد این پسره فامیلمون هم خندید.بعدش تو جمع میگف میخندید راجب موضوعات مختلف و همه هم میگفتن میخندیدن .فقط من ساکت بودم.یهو برگشت گفت عین خانوم....(فامیلیموگفت) باشین اصلا حرف نمیزنه بنده خدا.
نمیدونم منظورش چی بود .میخواست فقط شوخی کنه یا خواسته باهام هم کلام شه ؟ اصلا حسش بمن چیه.