2777
2789

من شهرستان خونه مادر شوهرمم، داشتیم با شوهرم تو تاریکی غیبت شونو میکردیم، چون نوه های خاله شوهرم چند بار به پسرم حمله کردن بزنن مادر شوهرم گفت دارن ناز میکنن، بعد شیشه شیر دادم پسرم هی گفتن بگیر ازش چون ما شیشه نیاوردیم و... 

حالا مادر شوهرم بعد یکساعت که گفته بود میرم بخوابم صداشو صاف کرد و خمیازه کشید، بعد رفت توالت فرنگی که تو اتاقشونه نور افتاد دیدم در اتاق و کامل باز گذاشته، حتما شنیده، ما تو حال خوابیدم 

فردارو چیکار کنم، هرچند قراره برگردیم خونمون

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شیشه شیر داستانش چی بود نفهمیدم

نوه های خواهر مادر شوهرم هم سن پسرمن

شیشه میخورن اما مادرشون نیاورده بود براشون و هی از دست پسرم شیشه رو میگرفتن که اونا نخوان

کلا من میدونم اونا بچه هستن ولی اینکه یکی پا نشه بچه شو بگیره و من بچمو گریه بندازم که اونا راحت باشن و نمیفهمم

يجوري گفتي وقت ندارمفكر كردم ادم كشتي سر بريده توي دامنته!هيچي

ببین دیروز صبح اومدیم، فردا صبح میریم

دلم میخواد اخم و تخم و ناراحتی مادرشوهرم ببینی

شستن و جمع کردن و جارو و.. با نه، ظهر هم کتلت و مایع درست کرد خودم سرخ کردم، بازم ناراحته، نمیگه از چی فقط در و به تخته میکوبه

چقد نامفهوم نوشتی اصلا نفهمیدم چیشد فقط فهمیدم غیبت کردی😐😐صب پاشدی ب روی خودت نیار دیگه میخای چیکا ...

ببین مادر شوهرم عادت داره حدیث درباره احترام به بزرگتر میفرسته

اینکه فا ل گوش ایستاده حرفای منو شوهرمو گوش داده فشاریم کرده، زشته یه حدیث بفرستم براش در مورد استراغ صمع

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792