بچه ها خواب دیدم دم در غسالخانه هستم بعد اونجا پره آدمه همه گریه میکنن صدای مداحی هم میومد
بعد یهو رفتم تو یه اتاق دیدم یه زن رو تخت دراز کشیده بود بعد پسر و شوهرش اومدن ببیننش
پسرش بزرگ بود انگار شوهرش آشنا بود
انگار مثلاً آدمی که الان تو بیداری میشناسم تو خوابم پیر شده بود ته چهره ش آشنا بود.
بعد من پارچه رو زدم کنار که ببیننش دیدم گلوی زنه کبوده انگار خودشو دار زدع
بعد شوهرش گریه میکرد میگفت تمام تقصیر من بود تقصیر من بود
خیلی میترسم
انگار چهره اون آدما تو خواب برام آشناست
خیلی میترسم میگم نکنه خودم باشم 😶
حامله هم هستم
ولی بچم دخمله