منم ی تجربه شبیه ب زندگی پس از زندگی داشتم ک بهم گفتن تو فلان سن میمیرم ،اون سن شش سال دیگه میرسه و واقعا من خواهم رفت؟
اون روزا ک تازه این اتفاق افتاده بود فک میکردم چقدر زیاده کاش زود تموم بشه کاش بر نگشته بودم
ولی الان حدود دو س سال گذشته و من دوست دارم بیشتر بمونم خیلی چیزا را تجربه نکردم و دوست دارم پیش بیاد بعد میگم شایدم دارم معاوضه بی ارزشی میکنم
از طرفی نمیدونم شایدم برگشتم ک توشه جمع کنم ولی نمیکنم که
بعد کن مجردم خیلی دوست دارم ازدواج کنم واقعا سخت میگذره بهم ولی تحت هیچ شرایطی جور نمیشه با اینکه همه چیز فراهمه ولی اصلا نمیشه گاهی میگم شایدم چون قراره زود برم خدا نمیخاد هیچ ادمی هیچ تعلقی هیچ بندی نه برای من و نه کسی دیگه قرار بده ،شاید ازدواج کنم بچه هم بیارم اون بچه بعد منو شاید خدا میبینه ک نمیزاره پیش برم نه؟ چقدر حلالیت باید بطلبم ک سختمه چقدر باید کار خوب انجام بدم چقدر حلالیت گرفتن سختمه