۲۹ سالمه و مجردم. خیلی دلم میخواد زودتر ازدواج کنم. اینم بگم اصلا اهل دوست پسر نیستم، چون خط قرمز بابامه. چند سال پیش، مامانم عروسی یکی از فامیلاش رفته بود، تو همون عروسی یکی از فامیلهاشون، پیش مامانم، کلی از پسرش صحبت کرد، آخرشم گفت پسرم بهم میگه برای من از یک دختر خوب خواستگاری کن، بعد به مامانم گفت میشه دخترت(اسم منو آورد) با پسرم، یه مدت با هم رابطه داشته باشن. مامانم گفت، دخترم اهل این روابط نیست. حالا پسره، کلا تحصیلات دانشگاهی نداشت،مامانش میگفت،پسرم میگفت درس چیه،من به جاش کار می کنم. و مامانم میدونست قطعا بابام با همچین پسری موافقت نمیکنه و سعی کرد خیلی محترمانه ردش کنه، اون موقع ناراحت نشدم. چون خودم اون موقع دانشجوی ارشد بودم. امروز حرف یه چیزی شده بود، بهم گفت یکی از دوستام واسطه شد که تو رو برای پسر یکی از دوستاش خواستگاری کنه، پسره ارشد داره، ولی من یه جوری ردش کردم، چون اون که تو رو ندیده، شاید بیاد تو رو ببینه، ازت خوشش نیاد، فکر کنم با این شرایط خانوادگیم، من هیچ وقت ازدواج نکنم. نه میزارن با پسری رابطه داشته باشم، پسری هم بخواد به صورت سنتی بیاد خواستگاریم، به بهونه ی اینکه تو رو نمیشناسه رد میکنن. اصلا هم روم نمیشه به مامانم چیزی بگم. اینم بگم الان معلم ابتدایی هستم.