برامم مهم نیست اینجا بخونه .با یه آشغال عوضی لمپن تو رابطه بود که خودش و خانوادمونو بشدت اذیت کرد .هی دعوا میکردن و بعدش آشتی .بار آخر خیلی بد دعواشون شد تا حدی که یارو رفت دم خونه پدر مادرم آبروریزی و حتی دم عروسی من تهدید کرد که میره به پدر شوهرم میگه که ما بهش بدهکاریم (یه انگشتر واسه خواهرم خریده بود و اونو پس میخواست)آخر سر مجبور شدم به اندازه پول انگشتر واسش پول بزنم و ازش کاغذ بگیرم که بدهی بهش نداریم و اونم دیگه حق مزاحمت نداره . سر این ماجرا با شوهرم دعوای شدیدی کردم دم عروسی به حدی که از ماشین وسط خیابون انداختم بیرون و... حالا امشب فهمیدم باز با اون آشغال حروم.زاده آشتی کرده ولی از ترسش به من نگفت . خواهرم نزدیک ۴۰ سالشه و بچه نیست
ای بابا خواهرت اسکله ها خدا آرامش بده ب زندگیت از ته قلبم گفتم
یه وکیلی میگفت ۶۰سال وکالت انجام دادم اکثر شکایات بین کسانی بود که به هم اعتماد داشتند مثلا وقتی یه مبلغی به کسی میدی نمیره ولی وقتی کل سرمایه اتو میدی دستش میذاره میره حالا تو ک کل احساساتتو خرجش کردی میگی چرا یه دفعه اینجوری شد؟؟!