۱۹ سالمه ۶ ماهه عقد کردم امروز مامانم زنگ زد گفت من زیاد مهمون دعوت کردم روزه ام بیا کمک منم گفتم باشه عصر میام من پریودم روز دومم بود امروز
نهار که خوردیم من ظرفا رو جمع کردم ولی مادر شوهرم شست و میدونست که پریودم چون خودش بهم نوار بهداشتی داد
منم سریع حاضر شدم که برم خونه خودمون کمک مامانم بکنم
ما رفتیم و برگشتنی تو راه شوهرم گفت چرا ظهر ظرفا رو نشستی ؟
منم گفتم خودت میدونی پریودم اگرم اومدم امروز کمک مامانم واسه اینکه زبون روزه بیست نفر مهمون دعوت کرده بود گناه داشت منم اگه قرار بود گشاد بازی در بیارم خودمو بزنم به اون راه وقتی مامانت از مکه اومد مهمون دعوت کرد اون همه نمیرفتم دولا راست بشم چای ببرم میوه بیارم ظرف بشورم یا وقتی مهمون دعوت کرده بود نمینشستم یکساعت سالاد درست کنم دست تنها
بعد گفتم کسی چیزی گفته؟ گفت خواهرم به مامانم گفته زن داداش چرا ظهر ظرفا رو نشسته؟! گفتم خواهرت نمیدونست پریودم مامانت که میدونست گفت آره بعدش به مامانم گفتم گفت آره یادم رفته بود و اینا
بعدم گفت من خودم اگه سری دیگه خواهرم حرف بزنه جوابشو میدم تو به دل نگیر
گفتم من به دل نمیگیرم ولی وقتایی که مهمونی خونه پدریزرگت یا خاله ات دعوت بودیم خواهرت ساعت ۱۰ از سرکار میومد کسی محل نمیداد میوه و چای واسش میاوردم ولی توقع هم نداشتم اینکارو بکنه
من که ب دل نگرفتم فقط شوکه شدم