2777
2789
عنوان

خیلی دلم شکست

63 بازدید | 5 پست

داشتم با جاریم ظرف میشستم گفت چرا شما نیومدین فلان روز خونمون افطاری من به مامان جون گفته بودم بهتون بگن 

من تو عقدم یک ساله 

شوهرم با مادر و پدرش رفته مهمونی خونه برادرش به منم نه تنها چیزی نگفته ازش هم شاید پنج بار پرسیدم که رفتی گفته نه من نرفتم  منم همون جا بهش گفتم صاحب خونه گفته رفتی و دیگه هم حرف نزدم بعدم دیگه جایی هم بگه باهاش نمی‌رم شما جای من بودید چقدر ناراحت میشدید؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نمی‌دونم اصلا نبردن هم مهم نیست چرا دروغ؟

چون که راستشو نمی خواسته بهت بگه. اگر راستشو می گفت مجبور می شد بگه چرا نمی خواد شما رو ببره. حالا چه خبر بوده اونجا که نمی خواسته شما حضور داشته باشی؟ به جز جاری و خونواده شوهرت کی دعوت بوده؟ شایدم راجع به یه مسئله خانوادگی مالی یا ... صحبت داشتن.

نه مهمونی بوده جاریم خانوادش رو دعوت کرده


شااااید نگران بودن که خونواده جاریت یه چیزی بهت بگن که تو نباید بدونی. مثلا نامزدی سابق همسرت یا ... اگر عقدی و تازه شروع زندگیت هست شاید از این چیزا می ترسن 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز