همیشه هر کاری گفتن بهش انجام بده پدرمو دراورد
آشغالارو بزور میبره بیرون
دوتا تیکه چیز گفتم بشوره تو حیاط لگد مال کنه تو تشت
منم غذا درست کنم
به زور و دعوا رفت
رفتم حیاط یکم بحثمون شد سر شستن اون چیزا
گف چرا نمیای کمک کنی
گفتم هر دفه منو به گوه خوردن انداختی
منو میخای جایی ببری اذیتم میکنی
به زور میبری
کار بهت میگم به زور انجام میدی
عصبانی شد دمپاییشو پرت کرد خورد به دهن من
لبم متورم شد خون توش جمع شد باد کرده الان
اصلا دست به زن نداشت
حالا به غلط کردن افتاده میگه میخواستم بزنم دیوار