از صبح بدجور حالم گرفته بود.تمام غم این چند ماه یکباره تو دلم جمع شده بود.از وقتی ازدواج کرده بودم همیشه سال تحویل خونه ی خودم بودم.اما امسال اولین سالی بود که تو خونه م نبودم و بدتر از اون اینکه بچه هامم پیشم نبودن.😭😭😭😭
امروز به هر جون کندنی بود جلو اشکامو گرفته بودم.اما امان از لحظه ای که سال تحویل شد.و بابا مامانم بغلم کردن و سال نو رو تبریک گفتن .دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم گریه کردیم و گریه کردیم و گریه کردیم .اونقدر که داشتم از حال میرفتم.
از صبح بازم هزاران سوال تو مغزم هجوم اوردن .اینکه تقاص کدوم گناه ناکرده رو دارم پس میدم.چرا تاوان هوسبازی یه ادم پست و منو بچه هام باید پس بدیم
پسر کوچولوم عاشق هفت سین بود.
آخخخخخخ مامان به فدای دستای کوچولوت که هر بار میرفتی خودتو از اینه ی کوچیک رو میز نگاه میکردی و شکلک در میاوردی.الهی من به فدای اون شکل ماهت بشم که شب و روزمو بدون تو دارم میگذرونم.مامان تو که عادت داشتی تا دستت به موهام نبود نمیخابیدی الان ده ماهه چجوری میخابی مادر به فدای مظلومیتت
الهی که بحق این شبای عزیز خدا تقاصتو از اون ظالما بگیره
خداااا داری میبینی چی میکشم.خدایا تو دیگه حساب اشکا و گریه هامو داری.خودت میدونی چقدر نامردی در حقم کردن.اگه منم گذشتم تو نگذر.نگذر از اون ظالمایی که اینجوری شب و روزمو تیره و تار کردن.به امید فردای عدالتت امروزو لال شدم.
خدا جونم خودت میدونی چقدر دارم صبوری میکنم خدااااا امروز بیشتر از هر زمانی دلم هوای بچه هامو کرده
آخ الهی که هیچ مادری درد دوری از بچه شو تجربه نکنه
برام دعا کنید که خدا صبرم بده 😭😭😭😭