ما یه دعوای کردیم و از اونور شوهرم با من و من یک ماه رفتم خونه بابام و هیشکی عین خیالش نبود حالا برگشتم و عمه های شوهرم کفتن برو با مادر شوهرت اشتی کن
حالا میبینم مادر شوهرم هر موقع منو میبینه چشاش میخاد از حدقه بزنه بیرون خیلی وحشتناک
بعدشم خیلی به شوهرم زنگ میزنه خیلی زیاد سمتش میره