بچه ها خییییلی ناراحتم
بابام مودیه
از یه هفته پیش سوئیت رزور کردیم که بریم گیلان
وسایلمونو جمع کردیم. به فامیل گفتیم که میریم مسافرت
بعد بابام شب که خوابید ظهر ساعت ۲ از خواب بیدار شد
انقد موقع سال تحویل دلم گرفت. مامانم گریه کرد پاشد رفت امامزاده
کاملا بی دلیل مسافرت کنسل شد و کاملا بی دلیل بابام از وقتی بیدار شده یه کلام باهامون حرف نزده
دیشب همه چی خوب بود
کلا اینجوریه یهو بی حوصله میشه واقعا دلم برا مامانم میسوزه