یه آقایی بود که تو دوران کرونا به خاطر اینکه میگفتن الکل ضدعفونی میکنه، مشروبات الکلی خورده.
بعد تو خواب مُرده
رفته اون دنیا دیده به حسابها چطور رسیدگی میشه.
مثلا باباش که خودش فقیر بوده به یه فقیری نهارش رو می بخشه. اون فقیره بچه شونو دعا میکنه. اون دعا میاد تو خونه، این آقاهه که اون موقع بچه کوچولو بوده رو از افتادن داخل چاه نجات میده.
یا این آقا تو بچگیش یه کار خیری کرده، باباش اونقدر ذوق زده شده دعاش کرده.
یا مادرش که دعاش میکرده.
رضایت پدر و مادرش کلی به دردش خورده.
گناهاش هم همینجور حساب میشده. مثلا یه ملخ رو انداخته تو آتش. اون دنیا بابت اینکار عذاب شده.
بعد رفته تو صف رسیدگی به اعمال. یه مرده رو دیده. بهش گفتن اون بهت بدهکاره.
بعد دیده اون آقاهه یکی از مسئولینه که با پول بیت المال برای خودش سرمایه گذاری کرده و حق این آقاهه هم تو اون بیت الماله بوده.
یا یه زنی رو عذاب میکردن. چون زمان مادربزرگ این آقاهه دعا گرفته براشون. زندگی اینا تا نسلهای بعدی تحت الشعاع قرار گرفته.
ولی بزرگترین گناهش سقط جنین بود که زنش رو وادار کرده بچه رو بکشن. چون نمیدونسته گناه خیلی بزرگیه عذابش نکردن ولی حسرت شدیدی بابتش به دلش انداخته بودن. بچه رم بهش نشون داده بودن که چقدر خیر براشون داشته ولی با اینکارشون تمام اون برکات از زندگی اینا رفته.
تمام اعمال خوب این آقاهه شبیه یه درخت بوده. که با نماز خوندنش آبیاری میشده ولی چون کاهل نماز بوده درخته ضعیفی داشته.
بعد گفت حب امام زمان(عج) کمکش کرده که تو قسمت بعد میگه چطوری.